مؤلف مجهول

92

شرح قصيده برده ( فارسي )

ميكردند ، چون او بشنيد گفت : من نيز چون خدا كه آسمان دارد زمين دارم ، بهشتى بسازم . پس ارم را بنا كرد در صحراى عدن و سيصد سال در آن كار فرمود ، و عمر او هفصد سال بود . و آن شهرى بغايت بزرگ بود ، و تمام كوشكهاى آن از زر و نقره بود ، و ستونهاى آن از زبرجد و ياقوت ، و بزر و گوهر مرصّع كرده و انواع درختها نشانده و جويهاى آب صافى روان كرده ، و سنگ ريزهء آن از مرواريد و جواهر ريخته . چون بناى آن شهر و كوشكها و بساتين تمام شد ، شداد با اهل مملكت خود بسوى ارم روان گشت . چون نزديك آن رسيد ناگاه بفرمان خداى عزّ و جلّ صيحه‌اى يعنى آوازى سخت از جانب آسمان برانگيخته شد ، و شداد با تمام قوم و حشم خود هلاك شدند ، و آن شهر ناپديد شد ، و آيت « أ لم تر كيف فعل ربّك بعاد * ارم ذات العماد * الّتي لم يخلق مثلها فى البلاد » « 47 » كه اشارت بدين معنى است فرود آمد . شعر : نقص ايشان بين و جهل او كه با چندين عيوب * لاف انبازى زند در ملك علّام الغيوب [ بيت 93 ] 93 دامت لدينا ففاقت كلّ معجزة * من النّبيّين اذ جاءت و لم تدم دائم ماند پيش ما پس فايق گشت بر همه معجزه‌اى از معجزات پيغمبران ديگر ، چون آمد آن معجزات و دائم نماند .

--> ( 47 ) . آيات 6 تا 8 سورهء فجر .